مسافرت

سلام به روی مثل ماه پسر نازم![]()
عزیز دل مامان قبل ازهر چیزی میخوام یه دعا کنم
الهی که همیشه هم تو هم همه ی ادما هیچوقت مریض نشن وهمیشه سلامت باشن که بهترین
نعمت خدای بزرگ سلامتی هستش.
قشنگم حالا برات می خوام از سفرمون بگم
سفرمون پنجشنبه 12 شهریور94 برای عیادت کردن از یکی از بستگانمون شروع شد
مقصدمون دلیجان بود که ما ساعت 5ونیم بعدازظهر حرکت کردیم و حدود 11 شب رسیدیم
اونجا که رفتیم خونه ی بابای زنداییی معصومه بود ،داییی مهدی و مهشید هم اونجا بودن
خلاصه قراربود یکی دو روزی بمونیم و برگردیم
اما یکی از دوستای بابایی براش زنگ زدو گفت که اونا هم تصمیم به سفر دارن و شنبه میان سمت ما
ازمون خواستن که باهاشون همراه بشیم ،اینطوری شد که سفرمون دنباله دار شد
شنبه حدود ساعت یک بعدازظهر از دلیجان به سمت اصفحان حرکت کردیم
یک شب اونجا موندیم و از بازار نقش جهان و پل خواجو دیدن کردیم البته این اولین سفر اصفحان پسر
گلم بود،بعدش رفتیم کاشان یک شب هم اونجا موندیم که از باغ فین کاشان دیدن کردیم
بابایی هزار بار هم کاشان بره بازم اونجا رو دوست داره اخه برعکس اصفحان اونجا خشکی نیست و
هرجا رو نگاه میکنی اب هست
بعدش هم از جاده ی قم تهران برگشتیم خونه
حالا بریم سراغ عکسا
غروب زیبای شهر منجیل



خونه ی عزیزی مهشید اون دختر کوچولو دختر عمه ی زنداییی معصومه است
صبح از خواب پاشدید رفتید سراغ تبلت و گوشی


یکی از پارک های شهر دلیجان

اینجا 5کیلومتری اصفحانه
درختهای کاج


اینم یسنا و زهرا

شهر قشنگ اصفحان کنار پل خواجو

بازار نقش جهان


تالار موسیقی عالی قاپو

من و پسرم تو میدون نقش جهان

اینم تلفن موزیکال که تو نقش جهان دیدی خوشت اومد
گوشی رو بر میداشتی میزاشتی رو گوشت

شهر کاشان و باغ فین کاشان


سفره خونه ی سنتی کاشان

اینم عکس پایانی که عوارضی شهر قم ایستاده بودیم

خب اینم از عکسا علی احسان جونم
اما باید یه واقعیت رو بگم که تو این سفر خیلی لجبازی کردی و اصلا نزاشتی من لذت ببرم
بیرون که میرفتیم اصلا راه نمیومدی و همش میگفتی بغل
راهم که میخواستی بری دستمون رو نمی گرفتی هر طرفی که دوست داشتی میرفتی
اگه صدات میکردیم جیغ میزدی و نمیومدی
راستی تو اصفحان وقتی کلاغ دیدی شروع کردی به دادوبیداد کردن ازش میترسیدی
کلا از حیوانات میترسی
عزیز دل مامان اینم از سفرمون که سعی کردم حسابی برات تعریف کنم البته بیشتر با عکسا
قربون چشمات تا ثبت خاطره ی بعدی بای باب
علی احسانم تا امروز یکسال و 8 ماه و 8 روز سن داره




مسافرت 


